گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و هفتاد و چهارم :
- زبونت سوخت یا دلت؟
دستش را پایین آورد و روی پایم گذاشت. لبخند کوتاهی زد و نگاهش را به جاده دوخت.
- دلم که سالهاست پیش توئه... شاید زبونم.
دستش روی ران پایم فشار ملایمی داشت و با دست دیگر فرمان ماشین را محکم گرفته بود. سرش را کمی چرخاند و با نگاه جدی ولی پر از شیطنت گفت:
- ههناسهکم، نگفتی از کی؟
نگاهم را از صورتش گرفتم و چشم دوختم به بیابان پشت شیشه.
- قبل اومدن
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
0خوبه خوشش اومده ازش اینقدر زجرش داد وگرنه نمی دونم دیگه چکارا می کرد،ممنون از توجهتون خانم نوروزی،عالی بود،خیف کم 😁🙏🏼👏👏👏